تبليغاتX
تا بیکران

























تا بیکران

قلم زنی در کوچه باغ معرفت

ما یعنی من(بنده-اینجانب) در حال حاضر یه شدت خسته ام! آخر آدم چقدر میتواند زحت بکشد؟ چقدر میتواند سختی ها را تحمل کند؟ اصلا چقدر میتواند کتک کاری کند؟هم اکنون از پای صندوق رای باز میگردم!خب... ربطش هم که به سطور بالا معلوم است! بله...
خسته شدم بسکه مشت و لگد نثار این گرگ بد ذات آمریکای بی والدین کردم! اما اشکال ندارد...!! من به خاطر وطنم حاضرم هرکاری بکنم حتی اگر این کار زدن مشت محکم به دهان آمریکا و مابقی فک و فامیلش باشد!
این خستگی هم فکر نکنید به خاطر تکرر این عمل است... خیر.... بنده اولین بارست که رای میدهم... وبه همین دلیل بدنم خیلی عادت ندارد...حالا میفهمم چرا بچه ها بد و بیراه که میخواهند به آدم بگویند میگویند رای اولی! خب رای اولی یک چیز شبیه همان عبارت" بچه سوسول" است حتی خانومی هم که پای صندق ایستاده بود تا شناسنامه ام را دید نگاه ناجوری کرد و به کناردستی اش گفت:رای اولیه! ... اشکال ندارد چند سالی که بگذرد و جمال شناسنامه ام با انواع مهر های انتخاباتی چراغانی شود عادت میکنم... اصلا آن هایی که وارد ترند کمتر بدن درد میگیرند...
ما که رفتیم سرنوشت مملکتمان را عوض کردیم باقی کار پای شما...!
در این جریانات خودکارم دودر شد ولی عیب نداره... من خودم یک تنه سرنوشت مملکت رو عوض کردم و دیگر مطمئنا هیچ چیز درین مملکت دودر نمیشود!


1کلمه حرف حساب:جنس جوهر های ایران خیلی خوب است هرکار کردم این لکه جوهر روی انگشتم پاک نشد! آی... گوش فرادارید... ببینید دارم چی میگم کشور های اونجوری(خودتان میئونید چجوری)... هرمواد شوینده ای هم که وارد کنید این لکه پاک نخواهد شد...

????? ??? ?? جمعه دوازدهم اسفند 1390???? 17:58 ???? سهیلا|

خانومی حدودا 40 ساله با تیپی که به درخور سنش نیست روی صنلی اتوبوس لم میدهد  و....

-ااااااااه... نمیدونم چرا اس ام اسم نمیره...تف به... آخه مگه آدم چقدر ظرفیت داره؟ هان؟ چقد آدم باید بدبختی بکشه؟ مشکلات زندگی یکی دو تا نیس که! همین اوتوبوس. بدبختی ماس... ایییییش! دیر به دیر که میاد هیچ... شلوغم که هس هیچ... عین لاک پشتم که میره... اینم باز هیچ! این قد و قواره گنده اش رو چطوری تحمل کنیم؟؟ همین امروز صبح! اومد از بریدگی بچیچه رانندگی هم که بلد نیستن... گیر کرد بین نمیدونم چی و چی! بگو آخه اونی که اینو میسازه اگه عقل داشت کوچیک تر میساخت!!! اووووه! بلخره اس ام اسم رفت! چی میگفتم؟؟

-ببخشید خانوووم رو مانتو....!

-آها! داشتم عقده هامو میگفتم! تو که هنوز جوونی! منم البته جوونم!(دستی توی موهایش که روی صورتش ریخته میکشد) سنی ندارم!مشکلات پیرم کرد! بار مسئولیت! الان تو لابد تا لنگ ظهر میخوابی! من باید برم اول صبح صف نون وایسم! پخت و پز و بشور و بساب هم که هیچی! آقا هم شب از کار میاد عین گونی سبیب زمینی  میفته رو مبل!   اوووووووی! چه خبرته خانوم! میخوای پیاده شی چرا منو له میکنی؟ چقد شلوغه! اه! بابا این اتوبوسارو بزرگ تر بسازین ملت جا شن آخه!!!! خانوم بچت رو ساکت کن! سرم رفت! اه اه میدونستم اینجوریه با آژانس میومدما! دختر تو به این زودی شوهر نکنی ها!! ما که شوهر کردیم چی شد؟ این همه کار یکی نیس بگه ...

- خانوم ببخشیدا بین کلامتون ولی...!

- عیب نداره!تقصیر تو که نیس!هی! این بچه هم که دیگه هیچی!! هی میگن واسه بچه وقت بذار یکی نیست بگه از کجا وقت بیارم با این همه کار؟ همین دیروز غروب بود از آرایشگاه اومدم از خستگی نای دیکته گفنتن به بچه رو نداشتم! فقط بلدن حرف بزنن بعضی ها! فامیلا رو میگم... خودشون.... همین دیشب! خیر سرمون رفته بودیم عیادت خواهر شوهرم! هیچیش نیستا! هی میره بیمارستان بعد سر و مرو گنده برمیگرده!... آره همین تا رفتم تو پام گیر کرد به عروسک بچش خوردم زمین! بعدش هر هر خندید و گفت ببخشید یکم ریخت و پاشه! آخه سرزده رفتیم مثلا زحمت نیفته! این که حالا هیچی .. چشمت روز بد نبینه... تو خونشون دو تا سوسک گنده داش جولون میداد! میگفتن از لوله فاضلاب که ترکیده اومده! ولی میدونم میخواستن منو بچزونن! میدونن من از سوسک میترسم ... چی یعنی چندشم میشه!

-یعنی شما از سوسک میترسید؟

- گفتم که چندشم میشه!

-خانوم از اول میخوام بگم که رو مانتوتون...

- مانتومو؟ از پاساژ{   } گرفتم! گرونه ولی...

-رو مانتوتون یه موجود سیاه..

- چی...؟؟ اااا سوسک! این از کجا پیداش ششششد؟؟؟؟برو اونور....آی ... آخه چرا از هرچی بدم میاد سرم میاد.... گندت بزنن... چرا زودتر نمیگی؟؟

- شوما از چی بدتون نمیاد؟

- چی... ؟ ایستگاهو رد کردم!آقا نگهدار!! بهت میگم نگهدار بی فرهنگ!....

(در اتوبوس که باز میشه یکدفعه صدای زمین خورن کسی شنیده میشه)

- آخخخخ! آخر یه روز ازین مملکت میرم!

(صدای خانومی از پشت) : لطف میکنی!

????? ??? ?? شنبه بیست و نهم بهمن 1390???? 11:43 ???? سهیلا|

"عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیداست

چرا آب به گلدان نرسیداست

چرا لحظه باران نرسیداست

وهرکس که درین خشکی دوران به لبش جان نرسیداست

به ایمان نرسیداست و غم عشق...به پایان نرسیداست

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد

که هنوزم که هنوزست چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیداست

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیداست(1)"

..........

عزیر من این همه سال این همه ماه این همه روز بی تو گذشت...بی تو نه... بی ظهور تو... که اگر حضورت نبود....نه نمیشود تو نباشی...خورشید پشت ابری که بدون تو محال است بودن!

حجت خدا... خدا میداند...خدا میداند دلم تنگ است

نفس کم آورده ام برای زیستن بی تو

آقای من مولایم سرورم... عطش رسیدن امانم بریده است... راهی بگشا...

هرکس از دل سوخته لاله میگوید خبر از گل نرگس ندارد که دلسوخته ترین گل هستی ست

خبر از گل نرگس ندارد که داغدارترین گل هاست

خبر ندارد یا نمی داند برای یافتن سیصد و سیزده نفر یار ده قرن....

اما...


"تا درخت انتظار کهنه نشود میوه فرج نمیروید و اکنون عطش ظهور لب های همه مظلومین جهان را کویری کرده است...

این لحظه های آخر انتظار همیشه سخت میگذرد

این ثانیه های مشرف به ظهور چه کند تر عبور میکند

و... سخت و شیرین یعنی همین.یعنی در آستانه ایستادن معشوق(2)"



آغاز ولایت امام عصر مبارک باد


1)شعر از حمیدرضا برقعی

2)از سید مهدی شجاعی(صمیمانه با جوانان وطنم)


????? ??? ?? چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390???? 16:54 ???? سهیلا|

آن روز

بگشوده بال و پر

با سر به وادی خون رفتی

گفتی:

"دیگر به خانه باز نمیگردم

امروز من به پای خود رفتم

فردا شاید مرا به شهر بیاورند

-برروی دست ها-"

اما حتی تو را به شهر نیاوردند

گفتند

"چیزی از او به جای نمانده است

جز راه ناتمام"

........................قیصر (از کتاب تنفس صبح)

و تو ....راهرو هستی؟



پ.ن

1 من امتحانام تموم شد بنابراین من چقد خوشحالم همه چیزم که آرومه.....تااااااااااااااااا روز کارنامه!!!

2 این کتاب تنفش صبح واسه خودم نیست حالا حالا ها هم قصد برگردوندن به صاحبش رو ندارم زورم زیاده!!!

3 پساپس از همه دوستانی که مرا از دعای خیرشان محروم نفرمودند بسییااااااااااار ممنونم!

????? ??? ?? یکشنبه بیست و پنجم دی 1390???? 11:39 ???? سهیلا|

سلام دوست

سلام همراه

سلام گل سرسبدخلقت

سلم مهربون

سلم عزیز

سلام هم لینکی!!!!

جون خودم شرط میبندم الان داری میگی برو بابا سرخوش!!! خوشحالیا! بی غمی دیگه بلند شدی اومدی واسه این که مچ دستت نرمش کنه 4 تا کلوم تایپ کنی یه پست بذاری و خوش و خرم بری...!! نه !جون من همینو نمیگفتی؟ حالا بشنو جوابو: اولا که دلم میخواد جای تو رو که تنگ نکردم هروقت مجبورشدی جمع و جور تر بشینی تا منم جا شم بعدا انجوری چپ چپ نگام کن ثانیا: ما غممون ازین حرفا گذشته ما دیگه زدیم به سیم آخر....

خوردی...؟؟؟

غرض از مزاحمت این بود که یک خبر خوب رو به اطلاع دوستان عزیز برسونم....

بله ...خبر خوب اینه که......اینه که.. ای...نه....که....من تا چند وقت نمیام وب....!!!! خوشحال شدی نه؟؟ خودم میبینم شادی داره از چشات میباره لازم نکرده جلو خنده ت رو نگه داری!!! خب اطلاعیه  زیر رو بخوان:

"نسم جان بخش و  و دل انگیز دی ماه روح خسته ما را مینوازد و بوی خوش امتحانات به مشام میرسدو ما با پای خود به مسلخ تقدیر ناگزیر نزدیک میشویم( خدا رحمت کنه قیصر رو) به احتمال قریب به یقین درین ماه به علت کثرت مشغله (فقط یک دانش آموز واقعی میدونه شب امتحانی بودن یعنی چی) فرصت چندانی جهت زیارت وب های شما عزیزان را ندارم.و بالاجبار میبایست با یار مهربان دشمن جان مخل اعصاب و روان  یعنی کتب درسی خو گرفته و از هرگونه شیطنت اضافی خود داری نموده و تنها اجازه داریم لحظاتی را با فرستادن درود وابراز احساسات به تمام عزیزانی که به نحوی با امتحان و درس و مدرسه و کنکور و غیره ارتباط دارند بگذرانیم بنا براین از عرض ادب خدمت شما معذوریم لطفا شما بزرگواری نموده و ما را از دعای خیرتان محروم نفرمایید"

و من الله توفیق


البته این نکته همین الان به ذهنم رسید که بگم من همیشه ازین حرفا زیاد میزنم کیه که عمل کنه اگه پس فردا دیدید من بیست و چهار ساعته اینجام تعجب نکنید!!! ...البته هفته ای یکی دو دفعه جهت تایید نظریات شما سعی میکنم بیام خلاصه که هستم اگر میروم....

این فضای محرمی هم که میبینید برای اینه که وب ما هم از عزاداری امام حسین(ع) بی نصیب نمونه و تا روز اربعین به همین شکل باقی خواهد ماند

پس یادتون نره درسته من یه چند وقتیه سرم شلوغه زیاد سر نمیزنم ولی شما مقابله به مثل نکنید خواهشا یاد ما باشید واسمون دعا کنید بلکه دعای خیر شما درگیر بشه و ....

قربان شما .... تا فرصتی دوباره (اگه زنده موندیم بعد امتحان) خدا نگهدار

????? ??? ?? یکشنبه چهارم دی 1390???? 11:5 ???? سهیلا|

آمدم بگویم که خورشید کاش خورشید نمیشد ظهر عاشورا... خواستم بگویم کاش سنگ  ابریشم میشد زیر پایتان خواستم بگویم ابر ها اگر آزاد بودند که گریه کنند و اشک کنند نثار قدومتان خواستم بگویم کربلا اگر صحرای کرب و بلا نمیشد .... خواستم...خواستم....نه این همه نمیشود نباشد اما....کوفه... کوفه میتوانست کوفه نباشد پس اینطور میگویم: کوفه اگر کوفه نبود مولایمان... آقایمان... سرورمان حسین(ع) هم تنها نبود... یا حسین...
اما بعد از این همه وقت بعد از این همه سال آقا! هنوز کوفه کوفه است و ما هنوز خود مردم کوفه ایم که اگر چنین نبود صاحب زمانمان هنوز پشت پرده غیبت نبود
بیایید... بیایید دیگر کوفی نباشیم... 
????? ??? ?? شنبه نوزدهم آذر 1390???? 14:47 ???? سهیلا|


????? ?????
» رای اولی
» بالخره ازین مملکت میرم!
» در آسنانه ایستادن معشوق
» راه ناتمام
» هستم اگر میروم...
» بیایید دیگر کوفی نباشیم
» تلاقی خورشید و ماه
» خطاب به آن سیزده ستاره
» تربیت دینی؟؟؟؟؟
» چند داستانک... چند لحظه تامل

Design By : Pichak